دوشنبه 1388/09/02
خطر برق گرفتگی
وحالا کل ماجرا
نمیدونم کی بود دو هفته پیش یا سه هفته پیش ، من از بابل داشتم به طرف محل می اومدم که دوستم زنگ زد و گفت بیا اینجا ببین چه خبره کلی سنگ آوردن و تیر برق ، و باید همه ی درختها رو قطع کنند و از این حرفها. خیلی نگران شدم وقتی رسیدم سریع رفتم پیششون تا ببینم قضیه از چه قراره ؟
قضیه این بود که یک قسمت از اهالی روستای همجوار خواستار برق فشار قوی بودند یعنی میخواستند ترانس نصب کنند به خاطر همین خواستند از طرف روستای خودشون برق بگیرن. اما به خاطر مشکلاتی که برق فشار قوی داره بقیه ی روستایی ها این اجازه رو به اونها ندادند . ولی از طرف دیگه یکی از شوراهای عزیز روستای ما به اونها این پیشنهاد رو داد که بیاید از طرف روستای ما برق ببرید ؟!!!!!! حالا اون چرا باید یه همچین پیشنهادی داده باشه خودش جای بحث داره ؟ اهالی روستای مجاور و البته نمایندشون صمد آقا !!! خیلی از این پیشنهاد خوشحال شدند . والبته اداره ی برق چون از این طرف فاصله کوتاه تر بود و تعداد تیر برق هایی هم که باید کاشته میشد کمتر بود . اما یک مشکلی وجود داشت اونهم اینکه این مسیر پر بود از درختهایی که ما اهالی روستا 11 سال پیش کاشته بودیم و ازشون 11 سال مراقبت کرده بودیم تا الان که همشون بزرگ شده بودند. تازه زمستان پارسال هم بینشون چنار کاشته بودیم تا 10 سال دیگه برن تا آسمون و اینجا رو زیبا تر کنند . حالا که قرار بود سیم برق فشار قوی از اونجا بگذره باید چند تا از درختها در محل نصب تیر قطع می شد . وبقیه باید جوری اصلاح می شد که حداقل ایمنی رو داشته باشه !!!! یعنی تا نصف قد درخت پر !! . تازه این حداقل ایمنی بود . و اون چنار هایی که کاشته بودیم بهتر بود که خشکشون کنیم تا اینکه هر جند وقت جلوی قد کشیدن اونها رو بگیریم .
محلی ها چه کار کردند ؟ : همون روز که تیر برق ها رو آوردند عده ای از محلی ها جمع شدند جر وبحثی پیش گرفت و البته من اونجا نبودم . اون بحثها هم نتیجه ای نداشت . چند روز بعد دوباره محلی ها جمع شدند و قرار شد به اداره برق و منابع طبیعی شکایت کنند . (البته این جا روستایی ها گرفتاریهای خودشون رو دارند و شاید وقتی برای این کارها نداشته باشند وکسان دیگری باید این کارها رو انجام می دادند!!)
شورا چه کار کرد ؟ :
شورا های دوست داشتنی !! شوراهای عزیز !! انگار نماینده ی همین مردم نبودندیا صحبتها را نمی شنیدند . یکیشان که من اسمش هم اصلا یادم نمیاد !! شاید در هوای دوره های قدیم بود خود را خان و ارباب می دانست(البته شاید!) و نه تنها اعتنایی به حرفها و خواسته های این روستایی ها نمیکرد بلکه خود پیشنهاد دهنده و مجری طرح برای نصب تیر برق بود ( تازه بعد ها گفتند برای نصب این تیر ها از بودجه ی محل ما استفاده کرده !!!) . و اما دو تای دیگر یک روز گفتند ما همکاری میکنیم !!! ولی فرداش نمیدونم چی بهشون گذشت که 180 درجه برگشتند .حتی یکی از آنها دلش میخواست کل روستای ما را به اهالی عزیز روستای همجوار!! ببخشد و می گفت من سند دارم که تا اینجا!!! مال اونهاست و بقیه هنوز سندش پیدا نشده است . و آن یکی شورا هم بعد از موافقتش با این امر تا چند روز ندیدیمش !!!
ما جوان ها چه کار کردیم ؟ :
عده ای از ما !! اهمیتی به قضیه نشان ندادند !( شانه هایشان را بالا انداختند، سرشان را خاراندند وگذشتند !) و عده ای دیگر از ما در اقدامی احساسی ! چاله ای را که عزیزان روستای همجوار کنده بودند شبانه با کلی ترس و لرز و عصبانیت پر کردند ! ودوباره عده ای دیگر از ما نامه ای را که محلی ها تهیه کرده بودند چرخاندند دور محل تا چند امضا به آن بیافزایند.
و اما سرانجام :
به نظر شما چی میتونست باشه ؟ وقتی شورا که نماینده ی قانونی اهالیست توجهی به انها نمی کرد و با کاشتن تیر برق و (حتی قطع درختان) موافقت کرده است و در مقابل قانون که نمیشود ایستاد!چاله ی پر شده دوباره خالی شد ، روز سه شنبه بود که یک تریلی آمد و خواست که تبر برق ها رو بکاره . تیرها ی توی روستای بغلی روکاشت . قرار بود یه عده از محلی ها جمع بشن ونزارن که توی روستای ما هم تیر برق کاشته بشه ( تا یکی بره و از اداره برق نامه بیاره تا فعلا دست نگهدارن) البته انگار فقط قرار بود !! . ما هم که دانشگاه بودیم و شاید فکرش رو نمیکردیم که امروز این اتفاق بیفته !!
داشتم به طرف محل می اومدم که دوستم زنگ زد ناراحت تر و عصبانی تر از دفعه ی قبل که کجا بودی که تیر برق رو کاشتند . همه شوکه شده بودیم و کار از کار گذشته بود !!!
با این که تیر برق ها رو کاشته بودند . اما شاید تنها نتیجه ی این همه دست و پا زدن ها این بود که درختی قطع نشد . ولی چند روز بعد که سیمها را گذاشتند درختها اصلا اوضاع خوبی نداشتند .(حالا توی عکسها خواهید دید )
اما این دوستان عزیز که مشکل برق داشتند(شاید توی دلتان بگویید این بیچاره باید چکار میکردند) باید برای حل مشکل خود به هر طریقی که شده رضایت هم محلی های خود را جلب می کردند و از راه روستای خود برق میگرفتند .
بله دوستان تیرها کاشته شد. درختها اصلاح شد. ما ماندیم و این همه کار بی نتیجه و غرلند های زیر لب و هیچ!!!
حوصله ی نتیجه گرفتن از این اتفاقات رو ندارم خودتون هر نتیجه ای که دلتون میخواد بگیرید!!
این جعفر هم که عکسها رو نیاورد!!!(اینجا رو اگه میخونی عکسا رو بردار بیار پست بی عکس مونده!!) فعلا بدون عکس این پست رو تحمل کنید تا بعدا عکسها رو هم بزارم.
چند تا عکس گرفتم. ولی باور کنید از روی عکس چیزی مشخص نیست . خودتون اگه اومدید می تونید ببینید.

این دو تا قبل و بعد یکی از درختهاست



حیف شد!. همین!
حالا بعد از همه ی این حرفها عکس دماوند رو داشته باشید . که این روزها خیلی خودنمایی میکنه!

سه شنبه 1388/08/12
نصب تیر چراغ برق = قطع درختان
پر کردن شبانه محل نصب تیر = کندن دوباره اون
دعوا بدون پشتوانه محلی ها !!!!
چی کار کنم ؟ تو رو خدا یکی بگه من باید چی کار کنم ؟؟
بعدا در موردش توضیح میدم !!
چهارشنبه 1388/07/15
سلام دوستان
ببخشید از اینکه بعد از اینهمه وقت دارم آپدیت میکنم . من این وبلاگ رو واسه معرفی روستام توی دنیای اینترنت و شاید ثبت برخی اتفاقات و مناسبتها و همچنین برخی اخبار درست کردم و حتی توی ذهنم قصد داشتم اتفاقای روستا رو اینجا به اتفاق شما خواننده ها بررسی کنیم !!! . حالا که به مطالب این دو سه سال نگاه میکنم می بینم که تقریبا به هیچ کدوم از اهدافم در تاسیس این وبلاگ نرسیدم . شاید اوایل خوب بوده باشه ولی کم کم اوضاع داره بدتر میشه . امسال که فکر نکنم . بیشتر از 5 یا6 پست نوشته باشم . البته مطالب زیادی بود که میتونستم اینجا بنویسم . مثل نتایج کنکور یا وضعیت برنج و کشاورزی و ... . ولی دیگه رغبت قدیما رو ندارم برای نوشتن ...
خلاصه اینکه از اونجایی که امسال سال آخر دانشگاهه (البته اگه همه واحدها پاس بشه ) و از نظر درسی تحت فشارم و همینکه خودم هم کمتر وقت و حوصله ی آپ کردن رو دارم شاید این آخرین پستی باشه که تو این چند ماه مینویسم
1- یه سری از عکسهای قدیمی بالا نمیاد و فکر میکنم شما هم خیابونها و کوچه های روستا یادتون رفته باشه واسه همین در ادامه چند تا عکس از این قسمتها رو تحمل کنید .




2 . از اینجا به دوست خوبم سینا طالبی برای کسب رتبه ی 17 در کنکور کاردانی به کارشناسی تبریک میگم ( البته میدونم که الان خبلی ازش گذشته !!)
3. دوستای عزیز میخوام نظرتون در مورد ایجاد این وبلاگ و مطالبش و عملکردش توی این چند سال رو بدونم !!
4. میدونستید توی خانواده ای که سه تا برادر رفتن خدمت چهارمی شون معافه ! ( الهی بمیرم واسه ی اونایی که باید برن خدمت !! میگن خیلی سخته!!)
5. چند تا از بازدید کننده ها هستند که از خارج از کشور به این وبلاگ سر می زنند وقتی آمار وبلاگ رو میبینم خیلی کنجکاو میشم بدونم کی هستند و چه نسبتی با نوشیروانکلا دارند ! مخصوصا اونی که از فریمانت آمریکا میاد!!!
6. باز مطلب بیشتر خصوصی شد تا اینکه مرتبط با نوشیروانکلا باشه . باور کنید الان در مورد محل چیزی به ذهنم نمیرسه
همین دیگه !!!
پنجشنبه 1388/05/08
کوه!!
گفته بودم زده به سرم از روی بیکاری .گفته بودم معمولا توی تابستونا اینطوری میشم گفته بودم میخوام برم کوه. گفتم اینجا یکی به سرش میزنه و همه با هم یه کاری رو انجام میدند . ایندفعه ولی وقتی نوبت ما شد این بچه محل های ...... همشون گرفتار شدن یکی شون رفت سر کار، یکی میگفت باشگاه دارم یکی می گفت حوصله ندارم و خلاصه هر کدوم یه طوری از اومدن شونه خالی کردند (اینطوریه ؟!! ..دارم واستون!!!) بااین حال همه اینها باعث نشد که من از رفتن منصرف بشم . باز دم پسر دایی ما گرم که نگذاشت ما تنها این سفر رو بریم.
از محل که راه افتادیم حدود ۱۱۰ کیلومتر به سمت جنوب رفتیم توی کوه ها. (البته فاصله انقدر نبود چون کوه ها رو دور میزدیم فاصله زیاد می شد) رفتیم به روستای شیخ موسی .اوایل جنگل بود ولی بعد که بالاتر رفتیم کم کم درخت ها تبدیل به درختچه شدن و کم کم محو شدند. ولی با این حال صحنه های زیبا و نویی رو میشد اونجا دید. وقتی میگم کوه فکر نکنید اونجا دور افتاده و بدون امکانات هست . اتفاقا می شه گفت از نظر امکانات در حد همین روستای ما بود .مغازه هایی داشت که محصولات محلی مثل شیر و دوغ وعسل هم میفروختند و هر چیز دیگه ای که شاید لازم داشته باشید. خونه های جالبی هم اونجا ساخته بودن که بیشترشون از چوب بود.
متاسفانه توی این سفر نتونستم دوربین با خودم ببرم . واقعا حیف شد عکسهای واقعا زیبایی می شد گرفت .البته با موبایل چند تا عکس گرفتم که زیاد خوب نشده .
اینجا هوا گرمه ولی اونجا توی کوه هوا خنک بود و شب دیگه از مرز خنکی میگذشت و سرد می شد .یک شب رو توی کوه خوابیدیم توی خونه ای که خیلی اتفاقی با صاحبش آشنا شدیم !!. (از اونجایی که شاید حوصلش رو نداشته باشید جزئیات سفر رو دیگه نمیگم چون اگه بخوام بگم خیلی زیاد میشه !!)




واقعا متاسفم به خاطر کیفیت بد عکسها . دوباره اگه رفتم جبران میکنم.

این یکی مال سفر قبلیه !
در مورد عکسها ی پست قبلی یک سوال داشتم . آیا عکسها مشکلی داره ؟ (منظورم اینه که بالا میاد یا نه ؟) من که از هر جایی رفتم بالا میومد اگه مشکلی داره لطفا بگید تا توی یک سایت دیگه آپلود کنم .
سه شنبه 1388/04/30
سلام سلام سلام
عذر خواهی بابت غیبت چند روزه .بالاخره کار و گرفتاری و دانشگاه و امتحان و نمره و... باعث شد که وقت نکنم اینجا رو آپ کنم البته بعد از اون هم که وقت پیدا کردم یه مدتی تلفن خونه قطع بود و بعدش هم راستش نمیدونستم چی بنویسم .
یکی از دوستام میگفت اینا چیه مینویسی تو وبلاگت که من رفتم و من اومدم و دوباره اومدم و خسته ام و از این حرفها!!. این کارا چیه میکنی . نظر شما چیه ؟ به نظر شما در مورد خودم چیزی ننویسم فقط در مورد محل . به نظر خودم که این طوری هم برای شما هم برای خودم خسته کننده میشه.نظر شما هم همینه دیگه مگه نه ؟
تابستان دوباره اومده .فصل بیکاری و استراحت برای ما . گاهی انقدر استراحت میکنیم که دیگه خسته میشیم !!!.معمولا همین مواقع هست که به سرم میزنه که یه کار جالب انجام بدیم .فکر کنم تابستون پارسال بود که به سرم زد با این همه ترس از ارتفاع برم بالای منبع آب یادتون هست؟. این دفعه به سرم زده میخوایم با بچه ها بریم کوه(اینجا معومولا این جوریه که یکی به سرش میزنه و چند نفر با هم این کار رو انجام میدند!!!) . راستی میدونستید جنوب بابل چه کوه های قشنگی داره ؟ حالا چند تا عکس براتون میذارم تا ببینید . این عکسها مال این هفته هست که تو یه سفر چند ساعته رفتیم و برگشتیم . برای اولین بار بود که یه همچین جاهایی رو می دیدم واقعا زیبا بود . با مردمی با فرهنگ اصیل مازندرانی . به شما هم توصیه میکنم اگه نرفتید حتما یه سری به اونجا ها بزنید . فعلا این چند تا عکس رو ببینید اگه این دفعه رفتیم چند تا عکس دیگه هم اینجا میذارم .



این از کوه و این حرفها . اما بعد از اون می خوام یه انتقاد دیگه رو از وبلاگ اینجا مطرح کنم اون هم اینه که عکسها چرا بالا نمیاد . وقعا چرا . راستش من برای آپلود عکس از چند تا سایت استفاده می کردم . که هر کدم از اون سایتها از شانس ما یه جوری دچار مشکل شدن . یکی بعد از چند وقت عکسها رو تبدیل به تبلیغ سایت خودش کرد یکی فیلتر شد و دیگه عکسهایی که با اون سایت آپلود کرده بودم با لا نیومد . یه سایت دیگه که ایرانی هم بود بعد از چند وقت کلا حذف شد و همه عکسها هم پرید (تو این سایت چند تا عکس از پست های قبلی رو هم دو باره آپلود کرده بودم که اونها هم حذف شد . وسایتی هم که عکسهای این چند تا پست قبلی رو توی اون آپلود کرده بودم هم به تازگی دوباره فیلتر شده و احتمالا این عکسها هم تا چند روز آینده دگه بالا نخوهند اومد . شما خودتون بگید با این وضع من باید چیکار کنم (البته این رو در نظر داشته باشید که اینجا دسترسی به اینترنت محدوده و سرعتش هم پایینه !!)
بعد از اون میخواستم در مورد پل روستا صحبت کنم . راستش از هرکدوم از اهالی محل پرسیدم نمیدونست که دقیقا کی این پل رو ساختند . ولی حدودا سه چهار سال بعد از انقلاب بوده . این پل که عرضش طوریه که فقط یک ماشین میتونه از اون عبور کنه چهار روستای نوشیروانکلا و قصاب (که یه جورایی جزئی از ما محسوب میشه !!) و قمی کلا ومعلم کلا رو به جاده اصلی وصل میکنه. خود پل زیاد قشنگ نیست (یه پل آهنی با ترکیبی از چند تا خرپا و پیچ و از این جور چیزها ) ولی شالیزار ها و محوطه ی اطرافش زیباست . حسن ختام این پست ما هم چند تا عکس از همین پل و محوطه ی اطرافشه.



این هم پل مه گرفته!!

این هم شالیزار های محوطه ی اطراف پل هست

این هم یه جاییه همون اطراف.
آخر سر هم دوستان گرامی و بچه محل های بامرام یه لطفی بکنید اگه من رو در حین عکس گرفتن دیدید اینقدر تیکه نندازید . ثواب داره!!!
بعد نوشت : الان دو ساعت بود توی اینترنت داشتم عکس آپلود میکردم بعد دوباره که اومدم دیدم همه حذف شده و جاش یه نوشته اومده .
شنبه 1388/03/23
نتایج انتخابات
آقای دکتر محمود احمدی نژاد ۴۹۷ رای معادل حدودا ۶۶ درصد آرا
میر حسین موسوی ۲۵۶ رای معادل ۳۲ درصد آرا
محسن رضایی ۶ رای معادل مقدار کمی از آرا !!!
مهدی کروبی ۲ رای معادل مقدار کمتری از آرا !!!
* نکته : همچنین علاوه بر کاندیدا های محترم چهره هایی همچون محسن چاووشی (بنا به اطلاع موثق من!!) و همچنین برخی از چهره های معلوم الحال !!!! روستا نیز تعدادی از آرا را به خود اختصاص دادند!!!!!!!!!!!!!
والسلام
چهارشنبه 1388/03/13
انتخابات
ما رای نمیدیم؟
نه !
ما اکثرا رای میدیم!!
اینجا معمولا ۶۰ درصد رای میدن !!!
به کی رای میدن؟؟؟
نمیدونم !
به کی رای بدن ؟؟
بازم نمیدونم !!! تو بگو!!؟؟
(جون تو قصد تبلیغ ندارم!! این بلاگفا مثل اینکه جوهر سیاهش تموم شده بود!!!)
از ضمیر تو استفاده کردم چون طبق آمارها این وبلاگ یه خواننده بیشتر نداره !!!
سه شنبه 1388/02/29
حمل ونقل مسافر در روستا
سلام امروز می خوام کمی در مورد وضعیت حمل و نقل توی روستا صحبت کنم.
از انجایی که این روستا هم مثل همه ی روستاهای دیگه این اطراف امکانات محدودی داره و همچنین فاصله ی زیادی هم با بابل نداره، افراد زیادی همه روزه از روستا به بابل رفت و آمد میکنند . افرادی مثل دانشجو هایی که در شهرهای اطراف مشغول تحصیل هستند ، دانش آموزان پسر دبیرستانی که به خاطر نداشتن مدرسه به دبیرستانهای بابل می روند(که البته به نظر من با تمام مشکلات خیلی به نفعشان است) . زنانی که به خاطر فروش محصولات باغهای کشاورزی و خرید برخی ملزومات و کارهایی از این قبیل به شهر رفت و آمد می کنند . این ها افرادی هستند که مداوم و هر روزه به شهر رفت و آمد می کنند . به اضافه ی افراد دیگری که به خاطر کارهایی که پیش می آید یا دیدار آشنایان به بابل میروند. حمل و نقل این مسافران به چند طریق صورت می گیرد.
1 ) مینی بوس : به خاطر وجود مسافرا ن زیاد سالها ست ( بیشتر از 15 سال) در روستای ما دو دستگاه مینی بوس مشغول تردد و حمل و نقل مسافر هستند . در میان روستاهای زیاد این اطراف تنها روستای ما و روستایی دیگر (که اکنون تبدیل به شهر شده ) دارای مینی بوس هستند . معمولا مینی بوس ها بیشتر برای حمل و نقل محصلین و برخی از دانشجویان که سر ساعات خاصی به شهر رفت و امد می کنند مورد استفاده قرار دارد . در سالهای گذشته به خاطر اقتصادی بودن و شاید هم پیاده روی کمتر و دلایلی از این قبیل تعداد افرادی که با این وسیله رفت و آمد میکردند بسیار زیاد بود تا جایی که علاوه بر پر شدن صندلی ها عده ی زیادی در راهروی مینی بوس و ایستاده تا بابل می رفتند . اما مسافرت با مینی بوس مشکلاتی هم به همراه دارد اول اینکه در فاصله ی زمانی مشخصی (مثلا هر نیم ساعت که البته الان بیشتر هم شده ) در محل حضور دارند و اگر در بین این زمانها قصد رفتن به بابل را داشته باشید باید تا زمان آمدن مینی بوسها صبر کنید . همچنین بعد از سوار شدن هم به علت سوار و پیاده کردن مسافر ها زمان رسیدن به شهر کمی طولانی می شود ولی با این همه حداقل برای رفتن به شهر مینی بوس وسیله ی مناسب و با صرفه ی اقتصادی است (الان کرایه مینی بوس 200 تومان است) ولی برای برگشت با توجه به وقتی که باید در ماشین تلف کرد تا مسافر ها به حد نصاب برسند و ماشین راه بیافتد (گاهی اوقات از یک ساعت هم تجاوز کرده!!) من که ترجیح میدهم از راهای دیگر استفاده کنم. همچنین مینی بوسها تنها در طول روز فعالیت میکنند ومسافرانی که به هر دلیلی شبها قصد آمدن به روستا یا آمدن به شهر را دارند نمی توانند از این وسیله استفاده کنند.به دلایل مختلف ازجمله همین مشکلات و همچنین شاید بهتر شدن اوضاع اقتصادی خانواده های روستا و کم شدن جمعیت (مخصوصا جمعیت دانش آموزان) و دلایلی از این قبیل در یکی دو سال اخیر از تعداد مسافران مینی بوسها به شدت کاسته شده است .
2) سواری خطی : همانطور که قبلا گفته بودم از روستای ما جاده ای می گذرد که بعد از روستای ما از چند روستای دیگر نیز می گذرد . این جاده وصل کننده همه ی این روستاها به جاده اصلی ای است که به بابل میرود . آخرین روستایی که به این جاده متصل است روستای معلم کلا است که روستای نسبتا بزرگی است در این روستا برای حمل و نقل مسافر خودروهای سواری مشغول به کارند و به خاطر اینکه از روستای ما و روستای قمیکلا می گذرند مسافرهای این دو روستا نیز از ماشینهای این روستا استفاده می کنند . البته اگر این سواری ها در خود روستا پر نشده باشد . از نظر کرایه سالهای قبل با توجه به تعداد حمل و نقل و زمان رفت و آمد نسبت به مینی بوسها متعادل بود ولی امسال به طور نمایی افزایش یافت ( الان کرایه 500 تومان است امسال با اینکه کرایه ی مینی بوس ها افزایش نیافت ولی کرایه ی این ماشینها 100 تومان برای هر نفر افزایش یافت !!) این افزایش باعث نارضایتی هم محلی های ما از این سواری ها شده است به طوری که معمولا کمتر از این ماشینها استفاده می کنیم همچنین مسافتی که باد طی کنیم تا به خانه برسیم در صورت استفاده از این ماشینها بیشتر از مینی بوسی است که در روستا دور میزند . البته ما راه دیگری هم داریم چون روستای ما متصل به جاده ی اصلی است می توانیم مسافتی در حدود یک کیلومتر را طی کنیم تا به سر جاده ی اصلی رسیده و از ماشینهای سواری که در این جاده تردد می کنند استفاده کنیم . که بزرگترین مشکل این راه مسیر کمی طولانی برای پیاده روی و زمانی است که در طی این پیاده روی تلف می شود ( امیدوارم که همه به اهمیت زمان در رفت و آمد واقف باشید ) کرایه هم برای این سواری ها 400 تومان است که برای کسی که هر روز به شهر رفت و آمد می کند ارزش این را دارد که این مسیر را پیاده طی کند .
اما اقدامی که تازه توسط محلی ها انجام شده راه اندازی سواری خطی نوشیروانکلا است .

این اقدام به خاطر مشاهده کم شدن مسافران مینی بوسها و استفاده ی زیاد محلی ها از ماشینهای سواری روستاهای دیگر انجام شد . کرایه ی مصوب برای این خطی ها 350 تومان است . انجام این کار مزایای بسیاری برای کسانی مثل من که از ماشینهای سواری روستا های اطراف استفاده می کنند دارد ! ایستگاه این ماشینها در بابل جاییست که دیگر نیاز به گرفتن تاکسی تا رسیدن به آن نیست و این خود یک برتری نسبت به سواری معلم کلا(همان روستای کناری) است . البته من که تا کنون چند بار به این ایستگاه مراجعه کردم متاسفانه ماشینی نبود !! ولی امیدواریم که با استقبال محلی ها از این طرح و رونق گرفتن کار این سواری های خطی گام دیگر در جهت پیشرفت روستا برداریم .
(* البته این خبر برای رانندگان مینی بوسها خبر خوشایندی نبوده و باید راه حلی برای حل مشکل انها پیدا کرد !!)
3 ) آژانس : روستای ما دارای دو آژانس به نامهای "آزانس رفاه " و "آژانس نوشیروانی " است . استفاده از این اژانس ها بیشتر برای مواقع ضروری است و برای افرادی که رفت و آمد هر روزه به شهر دارند مورد استفاده قرار نمی گیرد .
با وجود این راه ها من به عنوان یک نوشیروانکلایی اگر بخواهم به شهر بروم رفتن در مسیری را شروع می کنم که به جاده ی اصلی می رسد . و در این مسیر اگر مینی بوس را دیدم یا جدیدا خطی های روستا را سوار میشوم و اگر هم عجله داشتم سواری روستای معلم کلا را سوار میشوم وگر نه مسیر را تا جاده ی اصلی طی میکنم و آنجا سوار ماشینهایی که می آیند می شوم . زیرا تجربه نشان داده که اگر منتظر ماشین بمانیم و قت بیشتری از دست میرود .
این بود اوضاع حمل و نقل در روستا ی ما .
چهارشنبه 1388/02/23
بعد از یک ماه دوباره سلام !!
سلام سلام به همه ی خواننده های گرامی !!!
بالاخره برگشتم بعد از یه ماه !! یا شایدم بیشتر دقیقا نمیدونم !!!
شما خوبین ؟؟ مام از احوال پرسی های شما بد نیستیم!!
بعد از یه ماه اومدم ولی باز هم مثل قبل نمیدونم در مورد چی بنویسم .
در مورد اوضاع محل اگه بخواین بدونین راستش اینجا تقریبا همه چی عادیه . درختا سبز شدن ُ همه اونهایی که توی درختکاری کاشتیم به همراه قدیمی تر ها . اینجا بعد از یه مدت زمان طولانی که بارون می زد الان هوا خوب شده و کشاورز ها کارشونو شروع کردند . البته من هنوز نرفتم سر کار !! راستی اگه رفتم دلتون می خواد خاطره ی یک روز کاریم رو براتون تعریف کنم!!!! .. تعارف نکنین...!!! جون من !!!
خوب حالا... فرار نکنید!!! همون که سال قبل نوشتم کافیه به شزطی که امسال دوباره بخونیدش !!!
دیگه چی بگم ؟!!
راستی یکی نیست بگه من این عکسهامو کجا آپلودکنم که بعد از یک هفته نپره؟!!
آخر سر هم چند تا عکس گرفتم که دیدنش خالی از لطف نیست (چون حجمشون زیاد بود چند تا عکس رو توی ادامه مطلب گذاشتم )



![]()
راستی نظر یادتون نره !! مضوعی پیشنهادی چیزی !!
ادامه مطلب
چهارشنبه 1388/01/12
بهار!
دوباره بهار اومد .می دونم که الان 12 روزه که اومده ولی 12 روز اونقدرها هم زمان زیادی نیست که برای تبریک بهار دیر شده باشه . اما .....
ما اینجا بهارو خوب شروع نکردیم بهاری که فصل دوباره زنده شدن و از نو شروع کردنه اینجا برای ما شده فصل پایان زندگی یک هم محلی ........
از اونجایی که دوست ندارم زیاد راجع به مرگ تو این وبلاگ حرف بزنم فقط از همین جا به خانواده ی همه ی اونایی که توی سال 87 از بین ما رفتن تسلیت میگم. و همچنین به خانواده ی آقای اکبرزاده.
بالاخره مرگ هم قسمتی از طبیعته و طبیعت توی بهار قسمتهای دیگه ای هم داره مثل عکسهای پایین





امیدوارم ایندفعه عکسها مشکلی پیدا نکنن.
راستی دقت کردین زندگی چقدر قشنگه!!! همه چی چقدر خوبه!!! وقتی که من جدیدا توی هر پست فقط یک نظر دارم. فکر خود کشی هم اصلا به ذهنم خطور نمیکنه!!!( این قسمت دیگه شوخی بود!!)
توی اون نظرسنجی هم لطفا شرکت کنید.
